الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

14

إحياء علوم الدين ( فارسى )

شركت دارى ، با آن كه از اسباب ثبات درختان بى خبرى ، منكشف شود . و مثلى مشهور است ، شعر : و سوف ترى إذا انجلى الغبار * افرس تحتك ام جمار اى ، زود باشد كه ببينى ، چون غبار باز شود ، كه بر اسب نشسته باشى يا بر درازگوش . و اين كارى است كه در وقت خاتمت ظاهر شود . و دل و جان عارفان نمىگسلد مگر از بيم شدتهاى مرگ و مقدمات هايل آن ، كه بر آن جز جماعتى اندك ثبات نتوانند كرد . پس عاصى چون از دايم در آتش ماندن به سبب معصيت نترسد ، چون تندرست حريص باشد بر آرزوهاى زيانكار كه از مرگ نترسد به سبب صحت . و به سبب آن كه غالب آن است كه مرگ ناگهان اتفاق نه‌افتد ، پس وى را ببايد گفت كه تندرست از بيمارى ترسد ، و چون بيمار شد ترس مرگ باشد ، پس همچنين عاصى از سوء خاتمت ترسد ، آن گاه چون سوء خاتمت بود ، جاويد در آتش ماندن واجب شود . پس معصيتها ايمان را چون خوردنى زيانكار است تن را . پس دايم آن خوردنيهاى زيانكار در تن جمع شود و مزاج اخلاط را بگرداند و از آن بى خبر باشد ، تا آن گاه كه مزاج تباه شود و به يك دفعت بيمار گردد ، پس بميرد ، پس [ معصيتها ] همچنين باشد « 39 » و اگر كسى كه در اين دنياى فانى از هلاك ترسد ، ترك زهرها و خوردنيهاى زيانكار در همه حالها بر فور بر او واجب باشد ، پس بر كسى كه از هلاك ابد ترسد اولى كه آن بر او واجب شود . و اگر خورندهء زهر چون پشيمان شود بر او واجب باشد كه قى كند ، و از خوردن آن بازگردد به بيرون آوردن آن از معده برفور بر وجه مبادرت « 40 » . تا تن خود را كه بر شرف هلاك بود تلافى كرده باشد ، و اگر بازنگردد و قى نكند جز اين دنياى فانى از او فوت نشود ، پس بر تناول كنندهء زهرهاى دين - و آن گناهان است - اولى كه بازگشتن از آن واجب باشد براى تدارك ممكن ، ما دام كه مهلت تدارك باقى باشد - و آن عمر است - چه از اين زهر بيم آن است كه آخرت باقى كه در آن نعيم مقيم و ملك عظيم است فوت شود ، و از فوت آن آتش جحيم و عذاب مقيم لازم آيد ، كه أضعاف عمر دنيا بگذرد و عشر عشير مدت آن نگذشته باشد ، چه مدت آن را آخرى نيست . پس تشمّر « 41 » بايد نمود و مبادرت « 42 » بايد كرد سوى توبه پيش از آن كه زهر گناهان در روح ايمان عملى كند كه كار از احتياط طبيبان بگذرد ، و پرهيزش از آن سود ندارد ، و نصيحت ناصحان و پند پند دهندگان تأثير نكند ، و حقيقت كلمهء الهى كه « او از هلاك شدگان است » ظاهر شود ، و در تحت عموم اين آيت‌ها در آيد :

--> ( 39 ) نسخهء قاهره : پس عاصى همچنين باشد ، زبيدى : فكذلك المعاصي ( بمنزلة السموم المهلكة ، 8 - 512 ) . ( 40 ) مبادرت ، تعجيل . ( 41 ) تشمّر ، بسرعت آمادهء كار شدن . ( 42 ) مبادرت ، تعجيل .